الشيخ أبو الفتوح الرازي

281

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

كنى ( 1 ) و از آن خاك در روى مالى ( 2 ) و در دستها . و بيان اين و كيفيّت او در سورة النّساء كرده شده ( 3 ) و آن آن است كه اگر بدل وضو باشد تيمّم ، يك بار دست بر زمين زند و از آن جا كه موى سر بود دست فرود آرد بر پيشانى و روى تا به كنار بينى و به كف دست [ چپ ] ( 4 ) پشت دست راست را مسح دهد از بند دست تا سر انگشتان و به كف دست [ راست ] پشت دست چپ را و اگر تيمّم او بدل غسل باشد دست دو بار بر زمين زند و كيفيت همان . و نواقض تيمّم نواقض وضو باشد جز كه زيادت اين جا تمكين ( 5 ) بود از استعمال آب * ( ما يُرِيدُ اللَّه لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ ) * ، آنگه حق تعالى چون كسى از كسى عذر خواهد از تو عذر مىخواهد كه غرض من در اين باب رنج و حرج و تنگى نيست ، غرض من طهارت و پاكى تو است كه من نخواهم كه تو پليد باشى . اى عجب خداى تعالى نمىخواهد كه تو با ( 6 ) پليدى پليد باشى كه خواهد كه آن كس كه پاك است پليد باشد . و خداى تعالى در سراى رنج به تو رنج نخواست ، در سراى خوارى ( 7 ) و راحت به تو كه ( 8 ) رنج خواهد ؟ خداى تعالى گفت : من پاكى تو مىخواهم تو به عوض آن آلودگى او خواستى آنچه به تو لايق است او به تو نخواست ( 9 ) و از تو دور كرد . و آنچه به او لايق نيست تو حواله به او كردى . * ( وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَه عَلَيْكُمْ ) * ، و نيز مىخواهد تا نعمت خود بر شما تمام كند . شهر بن حوشب روايت كرد از ابو امامه كه : رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله ( 10 ) - گفت : انّ الوضوء يكفّر ما قبله . وضوء نماز كفّارت آن باشد كه پيش از آن كرده بود ( 11 ) از گناه . و در خبر است كه هر كس كه او وضوى نماز باز كند و فرايض و سنن آن به جاى آرد ، خداى تعالى از هر قطرهء آب كه از دست او بچكد فرشته‌اى را بيافريند تا براى او استغفار مىكند ( 12 ) و آمرزش خواهد ( 13 ) تا به روز قيامت و « لام » به اضمار « ان »

--> ( 1 ) . تب ، مر : كنيد . ( 2 ) . تب : ماليد ، مر : بماليد . ( 3 ) . وز ، تب ، آج ، مر ، لت : كرده شد ، لب : كرده باشد . ( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 5 ) . لت : تمكّن . ( 6 ) . لت آن كه . ( 7 ) . مر : خارى . ( 8 ) . مر : كى . ( 9 ) . اساس ، وز ، مت : بخواست ، با توجّه به تب تصحيح شد . ( 10 ) . آج ، لب : عليه السّلام . ( 11 ) . مر : باشد . ( 12 ) . مر : كند . ( 13 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، لت : مىخواهد .